سکوت گویا

سکوت اگر نشانه رضا بود، چگونه باور نکنم سکوت گویای تو را

نگاه اگر پیام آشنا بود ،چرا تمنا نکنم نگاه گیرای تو را

به دلم نقش وفا خطوط مژگان تو زد

به شبم رنگ سحر غروب چشمان تو زد

به چشم مستی بخشت ز عشق اثر می بینم

ز جلوه فروردین شکفته تر می بینم

سکوت گویای تو را

نگاه گیرای تو را

چشمانت بود آئینه ای روشن چون دل اهل صفا

تصویری ز سیمای سحر می خندد در این آئینه ها

نگه من بسوی نگهت چو کبوتر برد نامه دل

به هوایت زند پر که مگر شبی آگه ز هنگامه دل

گمان برم که خاطر تو رضا عاشقان پسندد

دل تو هر چه خاطر من طلب کند همان پسندد

 

سیمین بهبهانی

 

این شعر زیبا را با صدای مرحوم ایرج بسطامی حتما گوش کنید

دانلود تصنیف

 

 

 

/ 5 نظر / 14 بازدید
همسفر جاده دلتنگی

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقائیم «مولوی»

همسفر جاده دلتنگی

در میکده دوش، زاهدی دیدم مست تسبیح به گردن و صراحی در دست گفتم: ز چه در میکده جا کردی؟ گفت: از میکده هم به سوی حق راهی هست «شیخ بهایی»

همسفر جاده دلتنگی

روزی گه چراغ عمر خاموش شود در بستر مرگ عقل مدهوش شود با بی دردان مکن خدایا حشرم ترسم که محبتم فراموش شود «ابوسعید ابوالخیر»

همسفر جاده دلتنگی

ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست سر نهم در خط جانان جان دهم بر بوی دوست من نشاطی را نمی‌جویم به جز اندوه عشق من بهشتی را نمی‌خواهم به غیر از کوی دوست «فروغی بسطامی»

همسفر جاده دلتنگی

وصل تو کجا و من مهجور کجا دردانه کجا، حوصله مور کجا هر چند ز سوختن ندارم باکی پروانه کجا و آتش طور کجا «ابوسعید ابوالخیر»