دعای باران

هزاران دهقان برای امدن باران دعا می کردند

غافل از آنکه خداوند به کودکی فکر می کرد که چکمه هایش سوراخ بود.

 

/ 16 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر كوچولو

کوچه‌های مرا آفتاب کن با داغ‌های تازه، دلم را مجاب کن ابری غریب در دل من رخنه کرده است بر من بتاب، چشم مرا غرق آب کن ای عشق ای تبلور آن آرزوی سبز برخیز و چون سکوت، دلم را خطاب کن ای تیغ سرخ زخم، کجا می‌روی چنین محض رضای عشق، مرا انتخاب کن ای عشق، زیر تیغ تو ما سر نهاده‌ایم لطفی اگر نمی‌کنی، اینک عتاب کن [گل] سلمان هراتی

ساجده

این چندان اهمیتی ندارد که گذشته چقدر دشوار بوده است، همیشه می توانی دوباره آغاز کنی. بودا

khodai

خدایا تو می دانی ما را چه می شود و ما خود نمی دانیم که ما را چه می شود ! پس تو نجاتمان بده ، ای آنکه بی آنکه بگویم شنیده ای …[گل][گل]

مسافر

دل استــ دیگر خسته میشود … بی حوصله میشــود … از روزگار از آدمـــــــها از خــودشـــــ از این قابــها , از اثباتــ , از تـــــوضیــح از کلماتــــی که رابـــطه ها را به گند میکشـــد .

سحر

برایم نوشته بود: گاهی اوقات دست هایم به آرزوهایم نمی رسند شاید چون آرزوهایم بلندند... ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید: امیدی هست چون خدایی هست... آری و چه زیبا نوشته بود! همواره با خود تکرار می کنم: امیدی هست؛ چون خدایی هست...

behdone

[دست][دست][دست][دست][دست]

مریم

نازی این تصویر چه قشنگه خیلی با سلیقه آقا پویای گل

الی

خیلی زیبا بود.قربون خدای به این مهربونی برم

همسفر جاده دلتنگی

چون دوست دشمن است ... شکایت کجا برم؟ «سعدی»

همسفر جاده دلتنگی

مرگ را دانم ولی تا کوی دوست راه اگر نزدیک تر داری، بگو! «مولانا»