مهربان هستی ولی ..

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنی

شور در سر داری و داری جوانی میکنی

مرغ عشقی و پر از حسرت نگاهت میکنم

دورترها می نشینی نغمه خوانی میکنی

تا بسوزانی دل این شیر در زنجیر را

شوخ و شنگ و دلربا آهو دوانی میکنی

من نمیدانم چرا وقتی قرار بوسه نیست

باز هم لبهای خود را  ارغوانی میکنی

مطمئن هستم برای کشتن من اینچنین

پلکها را تیر و ابرو را کمانی میکنی

روز روشن بافه بافه شانه بر مو میکشی

روی هم میریزی و با شب تبانی میکنی

تا میایم بیخیال گریه ی هر شب شوم

با خیالت میرسی پادرمیانی میکنی

خود بگو اصلا چه معنی میدهد این کارها

آخرش از دست خود، من را روانی میکنی

عاشقی جرم است و من پرونده ام سنگین شده

بس که هر شب شعری از من بایگانی میکنی!

 

شهراد میدری

 

/ 9 نظر / 74 بازدید
کوله پشتی

سلام.چه شعر زیبایییییی...عالی بود واقهعا [رویا]

دریا

مرد و زن ندارد ... به نقطه ی ما شدن که رسیدی ، شور انگیزترین باش برای عاشقانه هایت ... میان مردم فریاد بزن دوستت دارم و اگر کسی چشم غره ای رفت ، دعایش کن تا عاشق شود ... .............[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]........

گلسا

کام دل گرچه شد از شور غم عشق تو تلخ جان شیرین منی بلکه ز جان شیرین تر _____________________________________ (جامی)

همسفر جاده دلتنگی

روی هر پله که باشی خدا یه پله از تو بالاتره، نه به خاطر اینکه خداست به خاطر اینکه دستت رو بگیره!

همسفر جاده دلتنگی

روزگار ازت ناراضی ام ... یه بچه کارتون می بینه می خوابه ... یه بچه هم رو کارتن می گیره می خوابه ... :((

همسفر جاده دلتنگی

کفش کودکی رادریا برد کودک روی ساحل نوشت: دریای دزد آن طرف تر مردی که صید خوبی داشت روی ماسه نوشت: دریای سخاوتمند جوانی غرق شد، مادرش نوشت: دریای قاتل موجی نوشته ها را شست دریا آرام گفت: به قضاوت دیگران اعتنا نکن اگر می خواهی دریا باشی ....

همسفر جاده دلتنگی

یه وقتایی باید «بد» باشی! تا بدونن «خوب بودن» وظیفه نیست! «مرامه»

همسفر جاده دلتنگی

فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است