ایستگاه قطار

قطار مى رود

تو مى روى

تمام ایستگاه مى رود

و من چقدر ساده ام

که سال هاى سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده هاى ایستگاه رفته

تکیه داده ام



قیصر امین پور

/ 4 نظر / 15 بازدید
پروانه ات خواهم ماند ...

انحنای روح من شانه های خسته ی غرور من تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است... کتف گریه های من بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است... دردهای پوستی کجا؟؟؟ درد دوستی کجا؟؟؟

پرچین خاطره

مادربزرگ تعریف میكرد: نمك، سنگ بود. برنجِ چلو را ساعتى با نمك‌سنگ مى‌خواباندیم تا كم‌كم شورى بگیرد. غذا را چند ساعتى روى شعله‌ى ملایم چراغ خوراك‌پزى مى‌نشاندیم تا جا بیفتد. یخ‌كرده و تكیده كنار علاءالدین و والور مى‌نشستیم تا جان‌مان ...آرام گرم شود. عكسِ یادگارىِ توى دوربین را هفته‌اى، ماهى به انتظار مى‌نشستیم تا فیلم به آخر برسد و ظاهر شود. آهنگِ تازه‌ى آوازه‌خوان را صبر مى‌كردیم تا از آب بگذرد و كاست شود و در پخشِ صوت بخواند قلك داشتیم؛ با سكه‌ها حرف مى‌زدیم تا حسابِ اندوخته دست‌مان بیاید. حلیم را باید «حلیم» مى‌بودیم تا جمعه‌ى زمستانى فرا رسد و در كام نشیند. هر روز سر مى‌زدیم به پست‌خانه، به جست و جوىِ خط و خبرى عاشقانه، مگر كه برسد. گوش مى‌خواباندیم به انتظارِ زنگِ تلفنِ محبوب: شبى، نیمه‌شبى، بامدادى، گاهى، بى‌گاهى؛ گاهى به انتظار، هفته‌اى، ماهى. «انتظار» معنا داشت. دقایق «سرشار» بود. هر چیز یك صبورى مى‌خواست تا پیش بیاید. زمانش برسد. جا بیفتد. قوام بیاید: غذا، خرید، تفریح، سفر، خاطره، دوستى، رابطه، عشق... "انتظار" قدردانمان ساخته بود .

آرزو

دیگر شعرهایم " به درد " نمی خورند دیگران می خوانند و اشک می ریزند واژه ها افسرده و هر مصرع یاس و ناامیدی باری که شعرهایم روی دوششان می گذارد حال می فهمم علت رونق مطب ها را و گرانی مشاوره برای شنیدن چار کلمه حرف های تکراری و احساسی . " تسکین - حسین قاسمی "

دریا

چه سخاوتمنداست پاییز که شکوه بلندترین شبش را عاشقانه پیشکش تولدزمستان کرد زمستانتان سفیدوسلامت........... پیشاپیش یلداتون مبارک [گل][قلب][گل]