برایم غزل بخوان

من مدتی ست ابر بهارم برای تو

باید ولم کنند ببارم برای تو

این روزها پر از هیجان تغزّلم

چیزی به جز ترانه ندارم برای تو

جان من است و جان تو، امروز حاضرم

این را به پای آن بگذارم برای تو

از حد «دوست دارمت» اعداد عاجزند

اصلاً نمی شود بشمارم برای تو

این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت

دریا نداشت دل بسپارم برای تو

من ماهی ام تو آب، تو ماهی من آفتاب

یاری برای من تو و یارم برای تو

با آن صدای ناز برایم غزل بخوان

تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو


مهدی فرجی

 

/ 7 نظر / 74 بازدید
آشنا

سفر بخیر عزیزم ، خدانگهدارت منم کسی که نشد قسمتش شود یارت کسی که خواست همیشه برای تو بتپد کسی که خواست بماند انیس و غمخوارت همان که هرچه غزل می سرود از لب توست همان که دزدید از برق چشمت اشعارت شبیه شیر جوانی که در شکار غزال نگاه مست تورا دید و شد گرفتارت توئی که حسرت زیبائیت زلیخا داشت توئی که یوسف کنعان شود خریدارت تو اوج یک هنری در میان موزه و من کسی که سیر نشد لحظه ای ز دیدارت درون حنجره ات سازها نهفته شده به من ببخش از نو صدای گیتارت نشسته ام به تماشای گل، ولی بی شک نمی رسد ز قشنگی به حسن رخسارت چگونه دل بکنم از تو ای عزیزترین سفر بخیر عزیزم ، خدا نگهدارت شاعر: اکبر امیدی

معلم پنجم

اگر دلت گرفته سکوت کن … این روزها کسی معنای دلتنگی را نمی فهمد …

ترمه

در داوری در مورد دیگران؛ عامه مردم، بی آنکه مزدی بگیرند؛ اضافه کاری می کنند …!

برای دل خودم

من مدتی ست ابر بهارم برای تو باید ولم کنند ببارم برای تو این روزها پر از هیجان تغزّلم چیزی به جز ترانه ندارم برای تو جان من است و جان تو، امروز حاضرم این را به پای آن بگذارم برای تو از حد «دوست دارمت» اعداد عاجزند اصلاً نمی شود بشمارم برای تو این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت دریا نداشت دل بسپارم برای تو من ماهی ام تو آب، تو ماهی من آفتاب یاری برای من تو و یارم برای تو با آن صدای ناز برایم غزل بخوان تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو

sasha313

وقتی شعرهای وبلاگت رو میخونم فکر میکنم تک تک پست ها وصف حال منه ... ممنون بابت آرامشی که وبلاگت بهم هدیه میده. [لبخند]