پاییر طرح تازه به جانم کشیده است

پـایـیـز طـرحِ تـازه به جـانم کشیده است

از فـرط ِعشق در هیجانم کشیده است


لـبـخـنـدِ دلـبـری به لبانم نـهـاده است

فـریـادِ عـاشقی ز نهـانم کشیـده است


امسال عـاشقانـه تـر ازعـشـق پـارسال

چون برگِ سرخ تشنه زبانم کشیده است


آهـوی سـرکشم، به دلِ دشت می دوم

انــگار آرشـی بـه کـمـانم کشیـده است


آه از نــهـاد مـن بـه در آورده وســوســه

امشب عجب به اوجِ فغانم کشیده است


رنگِ غروب رنگِ سفر رنگِ خواهش است

طـرحی که نـقشبندِ خزانم کشیده است


بـانـگـم به آسـمـان خــدا می رسـد ز درد

دردی که این چنین به تکانم کشیده است


راحله یار

/ 9 نظر / 3 بازدید
helen

خيلي پست خوبي بود

helen

خيلي پست خوبي بود

بانو

پاییز برگشته حتما برگی افتادنش را فراموش کرده بود آن قدر ها مهربان هست به خاطر یکی هم از سفر باز گردد

الی

تپش های دل خسته ام چه بی تاب و هراسانند ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی

یک خبرنگار

" بهترین ها در زندگی : حقیقت برای لب ها بخشش برای چشم ها نیکوکاری برای دست ها لبخند برای صورت و عشق برای قلب " ... + بهترین ها نصیبتون ... ... [گل]