فعل داشتن

خدایی استاد نوشادی حرف قشنگی زده

یه دنیا حرف داره تو این چار تا کلمه

فعل داشتن را

برای همه صرف کنیم....

 

/ 37 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارمغان

چندی است لباس‌های دلتنگی من در گنجه واژه‌ها نمی‌گنجد دلواپسم، ای شعر نیاویختنی ! " سیدعلی میرافضلی"

ارمغان

نه اهل شکایتم.. نه اهل کفران از آدم و عالم… اما گاهی دلم میگرد….نه زیاد…کمی… مقداری دلتنگی می نوشم و قند یاد خدا را در تمامش حل می کنم… حل می شود هر آنچه نا آرامم می کرد..

ارمغان

خدایا . . ! دلم را هم چون نی لبکی چوبین بنواز . . . و زیباترین نغمه هایت را در فضای زندگیم مترنم کن . . ! و چنان بنواز دلم را .. که : هر کجا نفرتی هست عشق باشم . . ! هر کجا زخمی هست .. مرهم باشم . . ! هر کجا تردیدی هست .. ایمان باشم . . ! هر کجا نا امیدی هست .. امید باشم . . ! هر کجا تاریکی هست .. روشنایی باشم . . ! هر کجا غمی هست .. شادمانی باشم . . !

ارمغان

دوستی نه وصل است و نه فصل دوست که باشی دور باشی یا نزدیک دوستی فاصله ها را پر می کند گاهی با حرف گاهی با سکوت نسبت ها بی معنی می شوند فرقی نمی کند مادرم باشی یا فرزند دوست که باشی فرقی نمی کند کدام خون در رگهایمان است از کدام نسیم یا کدام فصل کدام سقف بالای سرمان کدام خاک قلمرومان دوست بودن لفظ ظریفیست نه مقدس مثل عشق نه سرسری مثل همسایه یک سود دوسویه نه تنها میان من و تو میان من و من میان دنیایی از آدمها و حیوانات و ابزارها و حتی خیال ها و تصویرها دوست که باشی انتظارها تهدید نیستند یک بازی بدون بازیچه فرقی نمی کند جیب هایت پر است یا خالی هر چه هست میان دست های توست در فکرت در قلبت در عملت دوستی نه وصل است و نه فصل گرهی میان من و دنیا مرا که دوست خواندی اعتماد ها با لفظ تو رنگ می گیرند می شوی همسفر هم سفره هم کاسه هم حرف حتی اگر فراموش کنم که زمان تقسیم به سه بخش است در گذشته تو را چه خواندند و دراینده تو را چه خواهند خواند خواهی ماند ماندنی جسورانه و معنی دار فرداهایت سرشار از لبخند ای دوست ...

ارمغان

این سماور جوش است پس چرا می گفتی دیگر این خاموش است؟! باز لبخند بزن قوری قلبت را زودتر بند بزن توی آن مهربانی دم کن بعد بگذار که آرام آرام چای تو دم بکشد شعله اش را کم کن دست هایت: سینی نقره ی نور اشک هایم: استکانهای بلور کاش استکان هایم را توی سینی خودت می چیدی کاشکی اشک مرا می دیدی خنده هایت قند است چای هم آماده است " چای با طعم خدا " بوی آن پیچیده از دلت تا همه جا پاشو مهمان عزیز توی فنجان دلم چایی داغ بریز (عرفان نظرآهاری)

ارمغان

نه مرادم، نه مریدم، نه پیامم، نه کلامم، نه سلامم، نه علیکم، نه سپیدم، نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم، نه زمینم، نه به زنجیرِ کسی بسته‌ام و بردۀ دینم نه سرابم، نه برای دل تنهاییِ تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم، نه فرستادۀ پیرم نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم نه جهنم، نه بهشتم که چُنین است سرشتم این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلمِ نور نوشتم ... حقیقت نه به رنگ است و نه بو، نه به های است و نه هوی نه به این است و نه او، نه به جام است و سبو گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم تا کسی نشنود این رازِ گهربارِ جهان را : آنچه گفتند و سُرودند، تو آنی خودِ تو جان جهانیگر نهانی و عیانی تو همانی که عمر به دنبالِ خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی تو خود اسرارِ نهانی ... مولانا

ارمغان

آدمهايى هستند در زندگيتان؛ نمي گويم خوبند يا بد.. چگالى وجودشان بالاست... افکار، حرف زدن، رفتار، محبت داشتنشان و هر جزئى از وجودشان امضادار است... يادت نمي رود "هستن هايشان را.." بس که حضورشان پر رنگ است. ردپا حک مي کنند،اينها روى دل و جانت... بس که بلدند "باشند"... اين آدمها را، بايد قدر بدانى... وگرنه دنيا پر است از آن ديگرهاى بى امضايى که شيب منحنى حضورشان، هميشه ثابت است. . . بعضی از آدم ها ترجمه شده اند بعضی از آدم ها فتو کپی آدم های دیگرند. بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند. بعضی از آدم ها فقط جدول و سرگرمی دارند بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند بعضی از آدم ها را چند بار باید بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدم ها را باید نخوانده کنار گذاشت از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدم ها جریمه... قیصر امین پور

ارمغان

چه سخته خودت مجبور شى بزارى برى اما دلت باهات نیاد

مهسا

یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ، خودش سایه ای ندارد . یادمان باشد که : هرروز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را . یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد ، عفونت است . یادمان باشد که :در حرکت همیشه افق های تازه هست . یادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران ! تعریف کنم . یادمان باشد که : آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند . یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند ، یادمان باشد که که دلی نو بخرم . یادمان باشد که : فرار راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی . یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند . یادمان باشد که : لبخندم را توى آیینه جا نگذارم . یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند . یادمان باشد که : لزومی ندارد همانقدر که تو برای من عزیزی ، من هم برایت عزیز باشم . یادمان باشد که : محبتی که به دیگری می کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد . یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد ، نه نگاه ! یادمان باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید .

همسفر جاده دلتنگی

تا وقتی صفت زیاده خواهی، حرص، طمع، بخل، حسد و از این دست وجود داره این فعل برای همه صرف نخواهد شد ... نسل به نسل هم بدتر میشیم [افسوس][گل][گل][گل][گل]