قصه فردا

کسی هرگز نمی داند چه سازی می زند فردا ...؟

چه می دانی تو از امروز، چه می دانم من از فردا ...

همین یک لحظه را دریاب که فردا قصه اش فرداست...!!

 


/ 16 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آفتاب

ﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﻋﻤﻢ ....... . . . . . . . ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ: ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻢ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻧﮑﻦ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺁﺭﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻩ ﺑﺎﺷﻪ؟؟؟؟؟ ﻣﯿﮕﻢ ﺑﺎﺷﻪ . ﻣﯿﮕﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﭼﻪ ﺧﺒﺮﻩ؟؟؟؟؟؟ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﮕﻢ ﺍﺭﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ !!!!!!! ؟[خنثی]

آفتاب

...و هنوووووووووووووز گیجیم که چطور هم آشپز خوبی باشیم هم خانه دار خوبی هم مادر نمونه هم کمک خرج زندگی برای چرخ زندگی ای که ... مردان به تنهایی نمیتوانند بچرخانند هم به جامعه خدمت کنیم هم فرزند تربیت کنیم هم زیبا و خوش اندام باشیم و ما هنوووووووووووووووز لبخند می زنیم نجیب می مانیم به مردان وفا میکنیم مادرمی شویم برای فرزندمان مادری می کنیم خانه مان را گرم و پر مهر میکنیم درس می خوانیم کار می کنیم به جامعه خدمت می کنیم خرجی می آوریم صبوری می کنیم برای سختی ها سینه سپر می کنیم ظلم ها و تبعیض ها را طاقت می آوریم در راهرو های دادگاه دنبال حق های نداشته مان می دویم وبا این همه فقط … گاهی در تنهایی مان اشک میریزیم گاهی پای سجاده مان به خدا شکایت می کنیم گاهی گوشه ی امامزاده ای مسجدی می خزیم و بغض هایمان را لای چادر های رنگی می تكانيم گاهی می خندیم به عکس ۷سالگی مان با مقنعه ی چانه دار توی مدرسه! و هنوز زن می مانیم و به زن بودنمان می بالیم ... تقدیم به تمام گل بانوهای سرزمینم

آفتاب

?????????????????? اینو حتما بخونین ثواب تسبیحات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از امام صادق(علیه‏السلام) روایت است که وقتی انسان در جاى خواب خود می ‏خوابد، فرشته‏ ی بزرگوارى و شیطان سرکشی به سوى او مى‏آیند، پس فرشته به او می ‏گوید:روز خود را به خیر ختم کن و شب را با خیر افتتاح کن، و شیطان می ‏گوید: روز خود را با گناه ختم کن و شب را با گناه افتتاح کن. اگر اطاعت فرشته کرد و تسبیحات حضرت زهرا(علیهاالسلام) را در وقت خواب خواند، فرشته آن شیطان را می‏راند و از او دور می ‏کند، و او را تا هنگام بیدارى محافظت می ‏کند، پس باز شیطان می آید و او را امر به گناه می ‏کند و ملک او را به خیر امر می ‏کند. اگر از فرشته اطاعت کرد و تسبیح آن حضرت را گفت آن فرشته، شیطان را از او دور می ‏کند و حقتعالى عبادت تمام آن شب را در نامه ‏ى عملش می ‏نویسد. شیطان دشمن دیرینه‏ ى انسان، محمد نصیرى، ص ۱۳۶

khodai

جهان که فاصله ای نیست ! تا ماه پیاده میروم ، اگر آنجا خانه ات باشد سلامتی اعدامی که جرم رفیقش رو گردن گرفت بالای چوبه ی دار ازش پرسیدن : حرف آخر ؟ گفت به رفیقم بگین از این بیشتر از دستم بر نیومد[گل]

گل پامچال

صبح را باید نوشید همچو جام شرابی ناب باید مست ماند تا آغوش شب هر ثانیه را باید رقصید ... باید خندید که ... چه به اشک و چه به لبخند روزمان شب می شود ... عمرمان می دود از پی این روزگار حواست هست ... ؟ جا نمانی از قافله ی این زندگی سلام وصبح به خیر[گل][لبخند]

دریا

در بی کرانه ی زندگی دو چیز افسونم می کند: آبی آسمانی که می بینم و می دانم که نیست، و خدایی که نمی بینم و می دانم که هست ! [گل][لبخند][گل][لبخند][گل]

شاپرک

خدایا دلم را به کدام وجه این دنیا خوش کنم ؟ دلخوش به حضور توام وگرنه مرا با این دنیا چه کار ؟ [گل]

ترمه

هیچوقت برای تنهایی خودم گریه نکردم دلتنگ آنهایی شدم که تنهایم گذاشتند ….چه تصویر زیبایی[گل]

behdone

خوشحالم چون فقط در همین اکنون زندگی می کنم.