گوهر شناس

گوهر دل را نزن بر سنگ هر ناقابلی

صبر کن ، پیدا شود گوهر شناس قابلی

 

؟

/ 17 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارمغان

آدمها شبیه لیوانند ظرفیتهایی مشخص دارند..... بعضی به اندازه استکان، بعضی فنجان ، بعضی هم یک ماگ بزرگ,,,,, وقتی بیش از ظرفیت لیوان در آن آب بریزی، سر ریز میشود، خیس میشوی، حتی گاهی که در اوج بدشانسی باشی و در لیوان به جای آب ، شربتی چیزی را زیادی ریخته باشی وسرریز شده باشد ، لکه ش تا ابد بر روی لباست میماند..... آدمها مثل لیوان میمانند ..... ظرفیت هایی مشخص دارند..... لطفا" قبل از ریختن مهر و عطوفت در پیمانه های وجودیشان ، ظرفیتشان را بسنج..... به اندازه محبت کن..... اگر اینکار را نکنی ، اگر زیادی محبت کنی اگر سر ریز شدند و محبت بالا آوردند ، باد الکی به غبغب انداختند و پیراهن احساست را لکه دار کردند ، فقط از خودت و عملکرد خودت عصبانی باش، نه از آدمها که شبیه لیوانند..... سيمين دانشور.

ارمغان

. ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺩﻭﺭِ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ؛ ﻧﻪ ﺩﺭ ﮐﻠﻴﺴﺎ؛ ﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺒﺪ؛ ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻫﻤﻴﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻨﺎﺭِ ﺗﻤﺎﻡِ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﻲ ﻫﺎﻳﻢ؛ ﺑﻐﺾ ﻫﺎﻳﻢ؛ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳﻢ؛ ﺧﺪﺍﻱ ﻣﻦ ، ﻧﻤﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ ﺍﻣــــﺎ ؛ ﻣﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺘﻦِ ﺩﻟﻲ، ﺍﺷﮏ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻲ، ﻧﺎ ﺣﻖ ﮐﺮﺩﻥِ ﺣﻘﻲ، ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﺪ ﻣﺮﺍ ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﻣﻲ ﻓﻬﻤﺪ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺯﺑﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﺳﺨﻦ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺴﺖ ، ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻫﻴﭻ ﻧﻤﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﺟﺰ ﺑﻲ ﻓﮑﺮ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﻭ ﺭﻧﺠﺎﻧﺪﻥِ ﺩﻟﻲ ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ، ﺧــــﺪﺍﻱِ ﺗﻤﺎﻡِ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﻫﺎﺳﺖ. ترجیح می دهم باکفش هایم درخیابان راه بروم وبه خدافکرکنم تااین که درمسجدبنشینم وبه کفش هایم فکرکنم. "دکترشریعتی"

ارمغان

نیمه شبی خواهم رفت،از دنیایی که مال من نیست، از زمین که بیهوده مرا به ان بسته اند،دنیا وخوشی هایش ارزانی ادمهایی که زیر باران دم از دوست داشتن میزنند. باران که بند امد سیر تماشای رنگین کمان می شوند.

ارمغان

ﻫﯿﭻ ﻣﮕﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﯼ ﻓﺘﺢ ِ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮔﺮﮔﯽ ﮔﺮﮒ ِ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﺵ ﻧﻤﯽ ﮐشد . ﻭ ﻫﯿﭻ ﻣﯿﺸﯽ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻮﺷﯿﺪ . ﻫﯿﭻ ﮐﻼﻏﯽ ﺑﻪ ﻃﺎﻭﻭﺱ ﺭﺷﮏ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ . ﻭ ﻗﻨﺎﺭﯼ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭﮎ ﻫﻢ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ . ﻣﻮﺵ ﻓﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺵ تحسین ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ . ﻭ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﮔﻞ ، ﻣﺎﻝ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ. ﻭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﯼ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻣﯿﺪﻫﺪ. ﻭ ﻋﻘﺎﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺧﻠﻮﺕ است . ﻭ ﻻﮎ ﭘﺸﺖ ﺁﻫﻮ ﺭﺍ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﺎﻍ ﺑﻬﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﺭﺧﺖ ﺩﺭ ﭘﺎﺋﯿﺰ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﻧﺎﻫﻤﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﺸﻤﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﮐﻮﻩ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺳﻔﺮ ﻧﻤﯽ ﺍ ﻓﺘﺪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ ﺗﺎ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ِ ﺩﯾﮕﺮﺵ ﻫﻢ ﺑﺘﺎﺑﺪ . ﻭ ﺧﺎﮎ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎﻧﺪﻥ ﺯﺷﺖ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ . ﻫﯿﭻ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﻤﻨﻮعانش را به خاک وخون نمی کشد ... ای انسان ،اشرف مخلوقات به کجا چنین شتابان...

ارمغان

وقتی... «دنیایت»به اندازه «یک نفر»کوچک میشود... و«یک نفر» به اندازه «خدا»برایت «بزرگ» میشود... قمارسنگینی کرده ای اگر برود... «دین» و«دنیایت» رایکجا باخته ای...[ناراحت]

ارمغان

پاییز که برسد؛ساعت ها را یک ساعت عقب میکشند.. دلتنگی ام یک ساعت زودتر می آید...

ترمه

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی، پرواز را. راه رفتن بیاموز زیرا راههایی که می روی جزئی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند. دویدن بیاموز چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زود باشی دیر. و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی... از: عرفان نظرآهاری

مات خدا

ساده برای خودم … قلبم پیرمردی هفتاد ساله است … زانوهایش درد می کنند …

بهار پاییزی

عشق یکسان ناز درویش و توانگر میکشد این ترازو سنگ و گوهر را برابر میکشد مطالبتان عالی بود

نفیسه

عالی بود - دلم حال اومد