اتوبوس

 

 

 

 

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من بــه دنبال تو یک عمر مسافــــر باشـــم

...

تو پری باشـــی و تا آن سوی دریا بروی

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

قسمت این بود، چرا از تو شکایت بکنم؟

یا در این قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟

شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده اســــم خوش شاعـــر باشـــــم

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من

در پس پرده ایمان بــــه تــــو کافـــر باشـم

دردم این است که باید پس از این قسمت ها

سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم

 

غلامرضا طریقی

/ 14 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزو

زندگي حکايت مرد يخ فروشيست که به او گفتند:"فروختي؟! " ...گفت: "نخريدند... ولي تمام شد...!!".

ترمه

خدایا . . ! دلم را هم چون نی لبکی چوبین بنواز . . . و زیباترین نغمه هایت را در فضای زندگیم مترنم کن . . ! و چنان بنواز دلم را .. که : هر کجا نفرتی هست عشق باشم . . ! هر کجا زخمی هست .. مرهم باشم . . ! هر کجا تردیدی هست .. ایمان باشم . . ! هر کجا نا امیدی هست .. امید باشم . . ! هر کجا تاریکی هست .. روشنایی باشم . . ! هر کجا غمی هست .. شادمانی باشم . . !

دریا

واقعایادش بخیرهمه چیزآن زمان پر........[نیشخند]

کمی بودن

ماکه ازایناندیدیم!!!!

زبل خان

سلام آقا پویا خیلی شعر زیبایی است من نون بربری دوس ندارم در موردش هم نظر نمیدم

مریم

چه اتوبوس تمیزی اکثر اتوبوسهای دو طبقه تمیز نبود من که بچه بودم دوست داشتم طبقه بالا بشینم و همش فکر میکردم چرا طبقه بالا راننده نداره [پلک] حیف که بچه های این دوره هیچ کدوم از اون چیزایی که ما تجربه کردیم ندیدن

همسفر جاده دلتنگی

بده به دست من این بار بیستون ها را که این چنین به تو ثابت کنم جنون ها را بگو به دفتر تاریخ تا سیاه کند به نام ما همه ی سطرها، ستون ها را عبور کم کن از این کوچه ها که می ترسم بسازی از دل مردم کلکسیون ها را منم که گاه به ترکِ تو سخت مجبورم تویی که دوریِ تو شیشه کرده خون ها را میان جاده بدون تو خوب می فهمم نوشته های غم انگیز کامیون ها را «نجمه زارع»

همسفر جاده دلتنگی

اگر آدم دلش بگیرد دردش را به کدام پنجره بگوید که دهانش پیش هر غریبه ای باز نشود؟ «لیلا کردبچه»