خانه خرابم

شب گردش چشمت قدحی داد به خوابم

امروز چو اشک آینه ی عالم آبم

تا چشم بر این محفل نیرنگ گشودم

چون شمع به توفان عرق داد حجابم

هر لخت دلم نذر پرافشانی آهی است

اجزای هوایی ست ورق های کتابم

چون لاله ندارم به دل سوخته دودی

عمری ست که از آتش یاقوت کبابم

بی سوختن از شمع دماغی نتوان یافت

بر مشق گذازست برات می نابم

چون سبزه ز پامال حوادث نی ام ایمن

هر چند ز سر تا به قدم یک مژه خوابم

معنی نتوان در گره لفظ نهفتن

بی پردگیی هست در آغوش نقابم

بر آب و گلم نقش تعلق نتوان بست

زین آینه پاکست چو تمثال حسابم

کم ظرفیم از غفلت خویش است وگرنه

دریاست می ریخته از جام حبابم

واداشت ز فکر عدمم شبهه ی هستی

آه از غم آن کار که ننمود صوابم

پیمانه ی عجزم من موهوم بضاعت

چندان که به قاصد نتوان داد جوابم

گفتی چه کسی در چه خیالی به کجایی

بیتاب توام، محو توام، خانه خرابم

بیدل نه همین وحشتم از قامت پیریست

هر حلقه که آید به نظر پا به رکابم

/ 9 نظر / 70 بازدید
مریم

هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد اما آدمیست دیگر همیشه منتظر میماند !

دانا

دلبرم گر به تبسم لب خود باز کند کی مسیحا به جهان دعوی اعجاز کند؟

Mahsa

چرا غم ها نمیدانند شهرم غمگین غمگین ترین من که بیا ای دوست با من باش که من تنهاترین تنهای این شهرم سلام خوبی

Mahsa

چرا غم ها نمیدانند شهرم غمگین غمگین ترین من که بیا ای دوست با من باش که من تنهاترین تنهای این شهرم سلام خوبی

مریم

آدم ها... فقطـ آدم هســـتند، نـــه بیشتر و نــــه کمتر... اگــر کمتر از چیزی کـــه هستند نگاهشان کنـــــــــی آنها را شــــکسته ای ! و اگــــــر بیشتر از آن حســـــــابشان کنـــــی، آنها تو را میـــشـــــکنند ! بین ایــــــــن آدم های آدم، فقط بایـــــــد عاقلانــــــــــه زندگــی کرد؛ نه... عاشقانه ...!

مریم

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشفنا کربنا بحق اخیک الحسین. یاساقی العطشان. یاقمربنی هاشم. بازهم زائرتان نیستم......ازدورسلام [گریه][گریه][گریه] مریم

همسفر جاده دلتنگی

دل و جان و دین و عقلم بربودی و برفتی تو بیا و پاک می کن همه ی گذشته ها را ... «علی رجبی»

همسفر جاده دلتنگی

باز آ ببین که بی تو در این شهر پر ملال احساس، عشق، عاطفه؛ یا نیست، یا کم است ... «محمد سلمانی»