بگو برای تپیدن چقدر باید داد؟

بگو برای تپیدن چقدر باید داد؟...

برای خوب دویدن چقدر باید داد؟

به بارگاه خدا می برند روح مرا...

برای دیر رسیدن چقدر باید داد؟

میان بودن و رفتن،کدام سهم من است...

برای قرعه کشیدن چقدر باید داد؟

بدان که گرگ صفت نیستم، من انسانم...

ولی برای دریدن چقدر باید داد؟

در این زمانه که نان آبروی انسانهاست...

برای قلب خریدن چقدر باید داد؟

صدای پای نبودن،سکوت قلب من است...

برای صدا شنیدن چقدر باید داد؟

درون سینه اگر جای زندگی خالی است...

بگو برای تپیدن چقدر باید داد؟

 

نغمه رضایی

 

/ 8 نظر / 17 بازدید
ارمغان

لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ ! از گرما می نالیم. از سرما فرار می کنیم. در جمع، از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می کنیم. تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصير غروب جمعه است و بس! ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ: ﻣﺪﺭﺳﻪ.. ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ .. ﮐﺎﺭ.. ﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻔﺮﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ! ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ آیاﻣﺸﮑﻞ ﻣﺎ ﺩﺭﻓﻬﻢ ﺯﻧﺪﮔﯿﺴﺖ؟؟؟

ارمغان

به آدمای توی فیلما که… آخرش خوشبخت می شن حسودیم می شه… خدایـــا… نمی خوای یه ذره بزنی بره جلو..؟

ارمغان

آنسوی دلتنگی ها همیشه خداییست که داشتنش جبران همه ی نداشته هاست..!

ارمغان

یه آهنگ خاص یه خاطره ناب یه یاد کهنه یه نفر تنها یه عاشق یه عکس یادگاری یه عطر مشترک یه حس ساده چه معجونی میشود برای گریه امشب

ارمغان

بودنم در حسرت خواستنت تمام شد…!

ارمغان

هرگاه خبر مرگم را شنیدی در پی مزاری باش که بر سنگش نوشته : ساده بودم ، باختم

ارمغان

ساده بگویم . . . نگاه . . . زاده ی علاقه است اگر دوچشم روشن عشق به تو نگاه کند . . . دیگر تو از آن خود نیستی

گل پامچال

زندگیست دیگر! همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست، همه سازهایش کوک نیست! باید یاد گرفت با هر سازش رقصید، حتی با ناکوک ترین ناکوکش... اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن! حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد... به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند، به این سالها که به سرعت برق می گذرند.... سلام وایام بکام [گل]