زیر آبی

این روزا ؛ بعضیا

یه جوری زیرآبی میرن

که دلت می خواد؛بهشون بگی:

من نگاه نمی کنم

بیا بالا؛یه نفسی بکش

حداقل خفه نشی!!!

/ 34 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنیان

[تعجب][تعجب][تعجب] یعنی اوضاع اینقده خرابه که وسط خیابون ...[هیپنوتیزم][هیپنوتیزم][افسوس]

فاطمه

خدای من[تعجب] یا امام زمان الامان الامان[افسوس][گریه]

parisa98

ما سه نفر بوديم دستهامان بی سايه سايه هامان بر ديوار و چشمهامان رو به رد پای پرندگانی که در اوقات روياها رفته بودند، بعد هم اندکی باران آمد ما دلمان برای خواندن يک ترانه ی معمولی تنگ شده بود اما صدای شکستنِ چيزی شبيه صدای آدمی آمد. سالها بعد، از مادران مويه نشين شنيديم هيچ بهاری آن همه رگبار نابهنگام نباريده بود، میگويند سال ... سال کبوتر بود. ما دو نفر بوديم يادهامان در خانه خوابهامان از دريا و لبهامان تشنه تنها به نام يکی پياله از انعکاسِ نوشانوش، بعد هم اندکی باران آمد ما دلمان برای ديدن يک رخسار آشنا تنگ شده بود اما صدای شکستن چيزی شبيه صدای آدمی آمد. سالها بعد، از مادران مويه نشين شنيديم هيچ بهاری آن همه رگبار نابهنگام نباريده بود، میگويند سال ... سال چاقو بود. ما يک نفر بوديم بعد هم اندکی باران آمد ...

اهورا...

به عجی عکسی.....هه موفق باشن اصلا ضایع نیست خخخ[نیشخند]

khodai

سلااام [افسوس][افسوس]

زهرا

من رفتم تو افق...[خنثی]

باران

بیزارم از دورویی و ریاکاری

سپیده

ای باااااباااااا ممکنه هزارتا دلیل واسه این رفتارشون وجود داشته باشه مثلا : روسری خانومه افتاده و آقاهه کاپشنشو گرفته که روسریشو مرتب کنه شاید خبر ناگواری بهشون دادن و دارن گریه می کنن نمیخوان کسی اشکاشونو ببینه یا چه میدونم ؟ خیلی چیزای دیگه[متفکر][هیپنوتیزم]