اخم بر چهره بسی نازیباست

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ؛

ﺑﺎﻭﺭ ﺗﯿﺮﻩ ﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ

ﻣﯽ ﺷﺴﺖ ,

ﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺎﻧﺪ ؛

ﺩﻝ ﻣﺎ ﻣﻨﺰﻝ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻧﯿﺴﺖ ,

ﺍﺧﻢ ﺑﺮ ﭼﻬﺮﻩ ﺑﺴﯽ ﻧﺎﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ,

ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ،

ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺍﺳﺖ ,

ﮐﻪ ﺯ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺭ

ﺷﺪﻩ ﺳﺖ ,

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻧﺨﯽ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﯿﻢ

ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮕﺮﺩﺩ ؛

ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﻢ ...

 


/ 9 نظر / 10 بازدید
روزالی پیرسون

انسانهای بزرگ درد دیگران را دارند انسانهای متوسط درد خودشان را دارند انسانهای کوچک بی دردند![گل]

raha

خودت باش... نه تندیسی که دیگران می خواهند وفتی روحت را قالب فکر دیگران می کنی زیبا می شوی به چشمشان اما قبول کن تمام مجسمه ها شکستنی هستند ،در کمال زیبایی...

یاسی

روزگار غریبیست باشد كه رستگار شویم......

ترمه

شقایق گفت با خنده نه بیمارم نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه و من بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود.

همسفر جاده دلتنگی

می روی که خوشبخت شوی و من حال کودکی را دارم که نخ بادبادکش پاره شده ... مانده برای اوج گرفتنش ذوق کند یا برای از دست دادنش گریه ...! «محسن حسین خانی»

همسفر جاده دلتنگی

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد «فاضل نظری»

همسفر جاده دلتنگی

کاش چشم به راه کسی بودم آن وقت نه این آینه غبارآلود بود و نه این گل های شمعدانی می خشکیدند! «رسول یونان»