گوش ماهی

برایم گوش ماهی بیاور؛

گوشم از حرف آدمیان پر است؛

یک پیاله صدای دریا؛

کافی است ...

                                                                                  ؟


/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شعیب

سلام روزیکه صبردرباغ زندگیمان بروید،به چیدن میوه پیروزی امیدوارباشیم.

شادی

در دلم آتشی برپاست بگمانم رویای قشنگم میسوزد کاش خاکسترش بماند و بادش نبرد نمی خواهم فراموش شود

یــــــاســـــــــ

دلم که می‌گیرد، حجم دنیا کمتر و کمتر می‌شود؛ دلم که می‌گیرد، آفتاب مدام رو به زوال است؛ دلم که می‌گیرد، ابرها همه سیاه می‌شوند و بارانی؛ دلم که می‌گیرد، نسیم طوفانی می‌شود؛ اما همیشه دلم که می‌گیرد، خدا نزدیک‌ترین است.

شاپرک

نمی دانم محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود برچه آبی بنویسم که هرگز گل الود نشود برچه قلبی بنویسم که هرگز سنگ نشود [گل]

حسین

چه عمری گذشت تا باورمان شد : انچه رابادبرد خودمان بودیم

یاسمن

می آیی . . . عاشق می کنی . . . محو میشوی . . . تا فراموشت می کنم ، دوباره می آیی . . . تازه می کنی خاطراتت را . . . محو میشوی . . . .

پرچین خاطره

پیش از من و تو بسیار، بودند و نقش بستند دیوارِ زندگی را زینگونه یادگاران وین نغمه ی محبت بعد از من و تو مانَد تا در زمانه باقیست آوازِ باد و باران "محمدرضا شفیعی کدکنی"

دریا

حسین جان نظری کن به گدا وقلمی دست بگیر دست دست کنی غلام تو انگشت نماشود

همسفر جاده دلتنگی

هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد امشب دلی کشیدم شبیه نیمه ی سیبی که به خاطر لرزش دستانم زیر آواری از رنگ ها ناپدید شد ... «حسین پناهی»

همسفر جاده دلتنگی

جا مانده است چیزی ... جایی ... که هیچ گاه، دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد ... «حسین پناهی»