حرفهای انگشتان !!

شاید ...

اگر » انگشتانت « ...

حرفهای » انگشتانم « ...

را ...

می شنید ...

» عاشقم « میشدی ...!!!

عباس رزاقی

 

/ 10 نظر / 14 بازدید
آسمانها

سلام شما هم با افتخار لینک شدید[لبخند]

محمد

دوست داشتم پرواز کنم در اوج آسمانها تا شاید خودم قطره عاشق را میان این همه قطره پیدا کنم… می دانستم قطره هایی که از آسمان می ریزد اشکهای آسمان است… اشکهایی که هر قطره از آن خاطره ای بیش نبود

دختر کوچولو

وقتی که خوابی نیمه شب، تو را نگاه می‌کنم زیبایی‌ات را با بهار گاه اشتباه می‌کنم از شرم سر انگشت من پیشانی‌ات تر می‌شود عطر تنت می‌پیچد و دنیا معطر می‌شود گیسوت تابی می‌خورد، می‌لغزد از بازوی تو از شانه جاری می‌شود چون آبشاری موی تو چون برگ گل در بسترم می‌گسترانی بوی خود من را نوازش می‌کنی بر مهربان زانوی خود آسیمه می‌خیزم ز خواب، تو نیستی اما دگر ای عشق من بی من کجا؟ تنها نرو من را ببر من بی تو می‌میرم نرو، من بی تو می‌میرم بمان با من بمان زین پس دگر هر چه تو می‌گویی همان در خواب آخر عشق من در برگ گل پیچیدمت می‌خوابم ای زیباترین در خواب شاید دیدمت شاهکار بینش‌پژوه[گل]

دریا

تونل ها ثابت کردند که حتی در دل سنگ هم ، راهی برای عبور هست … ما که کمتر از آنها نیستیم ، پس نا امیدی چرا . . . ؟

دریا

مهربانیت را به دستی ببخش؛که میدانی با او خواهی ماند...؟ وگرنه حسرتی می گذاری بردلی که دوستت دارد..

ساجده

در مقابل سختی ها همچون جزیره اى باش که دریا هم با تمام عظمت و قدرت نمى تواند سر او را زیر آب کند !

همسفر جاده دلتنگی

وقتی دل دست‌هایم تنگ می‌شود برای انگشتان کوچکت آن‌ها را می‌گذارم برابر خورشید تا با ترکیبی از کسوف و گرما دوری‌ات را معنا کنم «مصطفی مستور»

همسفر جاده دلتنگی

گم شده ای دارم تمام کتابهای جهان را جستجو کرده ام ورق به ورق کلمه به کلمه تمام قصه های عاشقانه را خوانده ام عاشق به عاشق معشوقه به معشوقه تمام مردگان جهان را گور شکافته ام استخوان به استخوان خاک به خاک هیچ نیافتم وگم شدم این بهترین راه بود أنسی الحاج مترجم : بابک شاکر

همسفر جاده دلتنگی

هر انسان سرنوشتی دارد سرنوشت یکی زندگی است سرنوشت دیگری عاشقی است و سرنوشتی مرگ است همه انسان ها می توانند عاشق شوند اما کسی نمی تواند عاشقانه زندگی کند تنها عاشقانه می میرد فاصله عشق و زندگی مرگ است این سرنوشت انسانی است «انسی الحاج»