تکیه گاهی محکم

پدر؛ تکیه گاهی ست که بهشت زیر پایش نیست ...
 
اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛
 
و با وجود همه ی مشکلات، به تو لبخند زند تا تو دلگرم شوی
 
که اگر بدانی …
 
چه کسی، کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار
 
به ساحل آرام رویاهایت رسانده است؛
 
«پدرت» را می پرستیدی …
 

/ 6 نظر / 11 بازدید
دریا

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها پشت دو برف پدرم پشت دو خوابيدن در مهتابي پدرم پشت زمانها مرده است پدرم وقتي مرد آسمان آبي بود مادرم بي خبر از خواب پريد خواهرم زيبا شد پدرم وقتي مرد پاسبان ها همه شاعر بودند مرد بقال از من پرسيد :‌ چند من خربزه مي خواهي ؟ من از او پرسيدم : دل خوش سيري چند ؟ پدرم نقاشي مي كرد تار هم مي ساخت تار هم ميزد خط خوبي هم داشت باغ ما در طرف سايه دانايي بود باغ ما جاي گره خوردن احساس و گياه باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آيينه بود باغ ما شايد قوسي از دايره سبز سعادت بود ميوه كال خدا را آن روز مي جويدم در خواب آب بي فلسفه مي خوردم توت بي دانش مي چيدم تا اناري تركي بر مي داشت دست فواره خواهش مي شد تا چلويي مي خواند سينه از ذوق شنيدن مي سوخت گاه تنهايي صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد شوق مي آمد دست در گردن حس مي انداخت فكر بازي مي كرد زندگي چيزي بود مثل يك بارش عيد يك چنار پر سار زندگي در آن وقت صفي از نور و عروسك بود يك بغل آزادي بود زندگي در آن وقت حوض موسيقي بود... سهراب سپهری

همسفر جاده دلتنگی

ای پدر ای بهترین آهنگ زیبای غزل ای پدر ای سرزمین پای و عشق زحل ای پدر ای مهربان سر افراز زندگی نام جاوید تو ماند بر زمین و زندگی

همسفر جاده دلتنگی

چون سایه ی رب بر سر ما سایه پدر بود برسایه ی رب در صحف همسایه پدر بود ایزد چو بفرمود که او رب صغیر است در دفتر عشق آیه و سرمایه پدر بود

همسفر جاده دلتنگی

نقش پدر در دلهاست و دیگری جای او را نمی گیرد، آن که دلها به عشق او زنده است، در دل عاشقان نمی میرد.

همسفر جاده دلتنگی

زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه «پدر» است زیباترین خطاب «پدر جان» است «پدر» واژه ایست سرشار از امید و عشق واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید

همسفر جاده دلتنگی

در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست پدرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست