دل خوشی ها

پشت کاجستان ، برف.
برف، یک دسته کلاغ.
جاده یعنی غربت.
باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.
شاخ پیچک و رسیدن، و حیاط.

من ، و دلتنگ، و این شیشه خیس.
می نویسم، و فضا.
می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشک.

یک نفر دلتنگ است.
یک نفر می بافد.
یک نفر می شمرد.
یک نفر می خواند.

زندگی یعنی : یک سار پرید.
از چه دلتنگ شدی ؟
دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید،
کودک پس فردا،
کفتر آن هفته.

یک نفر دیشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است.
و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند.

قطره ها در جریان،
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس.

/ 11 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساجده

خدایا قلبم تشنه نور و عشق توست هر روز به افکار و آرزوهایم بیا به رویاهایم،در خنده هایم و اشک هایم. از سر رحمتت در فراموشی هایم پدیدار شو. به عبادتم به کارم به زندگی ام و مرگم بیا. از سر لطف و عشق با من باش.[گل]

khodai

اره کم نیست اماااااااااااا....................!!!!!!!!!!!!!!!!!

دختر کوچولو

تو این فکر بودم که با هر بهونه یه بار آسمون‌و بیارم تو خونه حواسم نبود که به تو فکر کردن خود آسمونه خود آسمونه...[گل]

مسافر

آخرین بار ڪه من از تهِ دل خندیدم علتش پـول نبود انعڪاسِ جُوڪ هر روز نبود علتش، چهره‌یِ ژولیده‌یِ یڪ دلقڪ, یا زمین خوردن یڪ ڪور نبود … من بهِ « من » خندیدم ! ڪه چو یڪ دلقڪ ِگیج نقش یڪ خنده به صورت دارم و دلم میـــگرید …!

کمی بودن

بله این همه دلخوشی[لبخند]

behdone

جای من کنار این پنجره خالی.

مریم

شعر و تصویر بی نظیر و زیبا و تاثیر گذار ممنونم از فعالیت قشنگ و خوب شما

همسفر جاده دلتنگی

طعنه ی خلق و جفای فلک و جور رقیب همه هیچند، اگر یار موافق باشد ... «شوریده شیرازی»

همسفر جاده دلتنگی

تا کدامین دل بیدار مرا دریابد چون شب قدر نهان در رمضانم کردند «صائب تبریزی»

همسفر جاده دلتنگی

گفتی نظر خطاست ... تو دل می بری رواست؟! «سعدی»