لطیفه

پیری برای جمعی سخن می راند،

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند....

او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

او لبخندی زد و گفت:

وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،پس چرا بارها و بارها به

گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می دهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.

 

/ 28 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاپرک

خداوندا دل به تو سپرده ام مرا به حال خود وا مگذار...

حبابها

[گل]

adnan

»»»»»» 7 راز خوشبختی : 1. متنفـــــر نبـــاش 2. عصــبانی نشــــو 3. ســاده زنـدگی کن 4. کــم توقـــع باش 5. همیشه لبخنــد بزن 6. زیـــاد ببخــــش و 7. یک دوست و همراه خوب داشته باش

جهان پاک

گذشته اگر خوب اگر بد، گذشت وز آينده کس نيز واقف نگشت

همسفر جاده دلتنگی

ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﺳﭙﯿﺪ ﺷﺪﻥ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ﻭﻟﯽﺁﻣﻮﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﻟﻪ ﺍﻡ ﺳﮑﻮﺕ ﺑﺎﺷﺪ، ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻡ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﻤﺪﻣﻢ ﺧﺪﺍ!

همسفر جاده دلتنگی

اگر توی ذهنتون کاری در نظر دارید همین الان انجام بدید گاهی اوقات "بعد"، می شود "هرگز" ...

همسفر جاده دلتنگی

ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﭘﺸﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎ ﺑﻪ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺍﻧﺪ؛ ﮔﺴﺘﺎﺧﯽ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﻧﮑﻨﯿﻢ، ﺗﺎ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺑﻤﺎﻧﯿﻢ ...