موفقیت

انسان موفق نمی پرسد ، آیا می توانم این کار را بهتر انجام دهم ؟

او می داند که می تواند .

پس چنین سوالی از خود می کند :

چطور می توانم این کار را بهتر انجام بدهم ؟

 

برای پرواز فکر  انسان ، فضایی نامتناهی در پیش روست ....

 

/ 28 نظر / 54 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرگل

از ماه لکه اى بر پنجره مانده است از تمامِ آب هاى جهان قطره اى بر گونه ى تو و مرزها آنقدر نقاشىِ خدا را خط خطى کردند که "خونِ خشک شده" دیگر نامِ یک رنگ است از فیل ها گردنبندى بر گردن هایمان و از نهنگ شامى مفصل بر میز فردا صبح انسان به کوچه مى آید و درختان از ترس پشتِ گنجشک ها پنهان مى شوند گروس عبدالملکیان

پرگل

چمدانت را نبند! هیچ قطاری برای بردن زنی که عاشقست هنوز توقف نمی کند! رضا کاظمی

پرگل

همه چیز از جایی شروع شد که گفتی دوستم داری. گاهی برای یک عمر بلاتکلیفی، بهانه ای کافیست! لیلا کردبچه

پرگل

دیگر پاک نمی شوند نه لکه ی چای از روی رومیزی و نه خاطره ی انگشت های تو از خاطرم یک فنجان چای خورده ای و دیگر هیچ چیز مثل گذشته نیست! بهار منصوری

پرگل

تمام اسم ها چیزی از نام تو را دارند یک الف یک یاء مکث نرمی میان برجستگی دو هجا گاهی حتی مثل نام تو طنین ناقوس های عید پاک را دارند با این همه هیچ کس نیست که صدایش کنی و طعم دهانت عوض شود ... بهار منصوری

پرگل

ازین سوی خراسان بلکه تا آن سوی کنگاور چه طرفی بسته ام ای دوست از این نام ننگ آور؟ اگر سنجاق مویت وا شود از دست خواهم رفت که سربازی چه خواهد کرد با انبوه جنگاور؟ دلم را پیشتر از این به کف آورده ای؛ حالا زلیخایی کن و پیراهنم را هم به چنگ آور به دست آور دل آن شاه ترسو را به ترفندی به لبخندی سر این شیخ ترسا را به سنگ آور به استقبال شعر تازه ام بند قبا بگشا مرا از این جهان بی سر و سامان به تنگ آور فراموشی در این شیشه ست، خاموشی در آن شیشه شرابت هوشیارم می کند قدری شرنگ آور علیرضا بدیع

پرگل

به کلاغ ها بگو قصه ی من اینجا تمام شد، که یکی بود و نبودِ مرا با خود برد ... کامران رسول زاده

دریا

با پست هاتون حال میکنم ممنونمممممممممممممم

ترمه

ما همه کودک خردیم و همین زال فلک با چنین سکه زرد ـ و همین سکه سیمین سپید ـ میفریبد ما را هر زمان دیده ام این گنبد خضرای بلند ـ گفته ام با دل خویش: مزرع سبز فلک دیدم و بس نیرنگش نتوانم که گریزم نفسی از چنگش آسمان با من و ما بیگانه زن و فرزند و در و بام و هوا بیگانه « خویش » در راه نفاق ـ « دوست » در کار فریب ـ « آشنا » بیگانه