منزل ماه

ای که می‌پرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟


منزل او در دل‌ست، اما ندانم دل کجاست


هلالی جغتایی

 

/ 19 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همسفر جاده دلتنگی

هر کس که بیند حال من، داند که هجران دیده ام آری خرابی ظاهر است آنجا که توفان بگذرد «کلیم کاشانی»

همسفر جاده دلتنگی

دردمند از کوچه ی دلدار می آییم ما آه کز دارالشفا بیمار می آییم ما «واقف هندی»

همسفر جاده دلتنگی

از پاسخ من معلمان آشفتند وز حنجره شان هر چه درآمد گفتند اما ... بخدا هنوز هم معتقدم از جاذبه ی تو سیب ها می افتند

همسفر جاده دلتنگی

توی دنیای آدم ها شکستن خیلی راحت نیست، همه دلواپست می شن، ولی هیچکس مُسکن نیست! شکستم آسمون بارید چرا من گونه هام تر نیست؟! «علی سید صالحی»

همسفر جاده دلتنگی

دلا خوبان دل خونین پسندند دلا خون شو که خوبان این پسندند متاع کفر و دین بی مشتری نیست گروهی آن گروهی این پسندند «بابا طاهر»

همسفر جاده دلتنگی

مرا با شمع نسبت نیست در سوز که او شب سوزد و من در شب و روز «جامی»

همسفر جاده دلتنگی

شاید ای دل که مسیحا نفست آمد و رفت باختی هستی خود بر سر می آید ها «حسین پناهی»

همسفر جاده دلتنگی

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت که عشق، حادثه ای خانمان برانداز است «سعید بیابانکی»

همسفر جاده دلتنگی

با خودم گفتم زمان این درد را درمان می کند سال ها گفتم ولی درد مرا درمان نکرد ... «مرتضی جهانگیری»

همسفر جاده دلتنگی

نفس کشیدم و گفتی زمانه جانکاه است نفس نمی کشم، این آه از پی آه است