اعتیاد به چای

اعتیاد به چای هم بد دردیست...

مثل عادت به خیال بودن " تو "  !

کافه چی....

یک فنجان دیگر...

لطفا!!!

الهه هادیان

 

/ 9 نظر / 5 بازدید
دریا

مثه خوابی…مثه رویا مثه آرامش دریا مثه آسمون آبی آرومی وقتی که خوابی مثه پروانه نجیبی تو یه رویای عجیبی مثه یاسای تو باغچه مثه آینه تو تاغچه مثه چشمه ی زلالی انگاری خواب و خیالی.

دریا

پشت شیشه برف می بارد پشت شیشه برف می بارد در سكوت سینه ام دستی دانه اندوه می كارد مو سپید آخر شدی ای برف تا سرانجامم چنین دیدی در دلم بارید ... ای افسوس بر سر گورم نباریدی چون نهالی سست می لرزد روحم از سرمای تنهائی می خزد در ظلمت قلبم وحشت دنیای تنهائی دیگرم گرمی نمی بخشی عشق، ای خورشید یخ بسته سینه ام صحرای نومیدیست خسته ام، از عشق هم خسته غنچه شوق تو هم خشكید شعر، ای شیطان افسونكار عاقبت زین خواب دردآلود جان من بیدار شد، بیدار بعد از او بر هر چه رو كردم دیدم افسون سرابی بود آنچه می گشتم به دنبالش وای بر من، نقش خوابی بود ای خدا ... بر روی من بگشای لحظه ای درهای دوزخ را تا به كی در دل نهان سازم حسرت گرمای دوزخ را؟ دیدم ای بس آفتابی را كاو پیاپی در غروب افسرد آفتاب بی غروب من! ای دیغا، درجنوب! افسرد بعد از او دیگر چه می جویم؟ بعد از او دیگر چه می پایم؟ اشك سردی تا بیفشانم گور گرمی تا بیاسایم پشت شیشه برف می بارد پشت شیشه برف می بارد در سكوت سینه ام دستی دانه اندوه می كارد

همسفر جاده دلتنگی

یا دست رفاقت نده و دست نگهدار یا تا ته خط، حرمت این دست نگهدار «علیرضا قنبری»

همسفر جاده دلتنگی

سرباز عاشقت را، با خشم راندی از خود گفتم: «چرا؟» و گفتی: «ارتش چرا ندارد!» «نفیسه سادات موسوی»

همسفر جاده دلتنگی

ناصحا بیهوده می گویی که دل بردار از او من به فرمان دلم کی دل به فرمان من ست؟ «هلال جغتایی»