پا به پای غم من پیر شد و..

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد

داغ دید، از من و تبخیر شد و حرف نزد

شب به شب منتظرم بودُ دلش پر آشوب

شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد

غصه میخورد که من حال خرابی دارم

از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد

وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند

خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد

 صورتِ پر شده از چین و چروکش یعنی ...

مادرم خسته شد و پیر شد و حرف نزد

 


/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همسفر جاده دلتنگی

در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست

همسفر جاده دلتنگی

تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه صبوری های تو مادر منو به گریه میندازه مثل یک طفل خواب آلوده من محتاج آغوشم از اون لالاییات مادر بخون بازم توی گوشم برای سرنوشت من تو دلواپس ترین بودی برای اشک های من همیشه آستین بودی تو ای همیشه غم خوارم تو ای مطرح ترین یارم به نام نامی مادر همیشه دوستت دارم

همسفر جاده دلتنگی

مادر واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید.

ساجده

تنت قدمگاه آغازِ بودنم شد آغوشت، بهشت من است مادر روز مادر گرامي باد[گل]

قلم

سه چیز در دنیا بی نظیر است مادر........................................... عکس مادر................................................. سایه مادر. روز مادر و زن مبارک گل][گل][گل]

khodai

سلام....ممنون از تبریک روز مادرتون[گل][لبخند] منم برای شما شادی و سلامتی ارزومندم دوست عزیز[گل]

ترمه

مادر، تو کتاب نامکتوب مرارتهایی،تو دیوان محبتهایی،تو نابترین واژه شعر خلوصی؛ تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری ای قصیده بلند عشق؛ای عاشقانه ترین غزل؛ای مثنوی رنج ها؛تو بیت الغزل از خودگذشتگی هستی؛تو قافیه احساس قلب منی؛تو منظومه بلند فضیلت هایی تو بهترین بیت رباعی محبتی مادر،شعر وجود تو را،واژه واژه می نوشم و رعناترین غزال غزلهایم را بسویت روانه می کنم دو بیتی های احساسم را همراه با شادمانه ترین ترانه فصل های زندگی ام،نثار دل بهاری ات می کنم ای بهترین شعر زندگی،روزت مبارک مادر! تو پروانه دشت ایثاری؛شمع فروزان محفل مایی؛تو عطر خوش بوی همه گلهایی در ژرفای دیدگانت،رودی از محبت موج می زندودستان مهربانت سهمی از سخاوت آفتاب دارد مهربانیت چون دریا بی دریغ و پایان نداری،تو زمزمه هرچه محبتی؛عطر هرچه رازی؛زلال هر چه عشقی؛تو بلور شفاف خلوصی؛وسعت بی کران مهربانی و من لطافت نسیم، سیپدی سپیده،نستوهی کوه و صداقت آیینه را در تو می نگرم مادر، گلبرگها بر دستانت بوسه می زنند؛دریاها به تو غبطه می خورند؛ بادها نام تو را تا عرش خدا می برند؛و ملکوتیان بر تو درود می فرستند به راستی تو شکوه مندترین واژه شگرف آفرینشی..

پوریا

گفتم خدایا دلم گرفته؛ گفت از من؟ گفتم خدایا از همه دلگیرم؛ گفت حتی من؟ گفتم خدایا چقدر دوری؛ گفت تو یا من؟ گفتم خدایا دلم را ربودند؛ گفت پیش از من؟ گفتم نگران روزیم؛ گفت آن با من. گفتم خیلی تنهایم؛ گفت تنهاتر از من؟ گفتم درون قلبم خالیست؛ گفت پرش کن از عشق من. گفتم دست نیاز دارم؛ گفت بگیر دست من. گفتم از تو خیلی دورم؛ گفت من از تو نه. گفتم آخر چگونه آرام گیرم؟ گفت با یاد من. گفتم خدایا کمک خواستم؛ گفت غیر از من؟ گفتم خدایا دوستت دارم؛ گفت بیشتر از من؟ گفتم با این همه مشکل چه کنم؟ گفت توکل به من. گفتم هیچ کسی کنارم نمانده؛ گفت بجز من.