جای خوش

ذره ی خاکم و در کوی توام جای خوش است

ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم ..


حافظ

 

 

/ 10 نظر / 17 بازدید
همسفر جاده دلتنگی

این زمان نشسته بی تو با خدا آنکه با تو بود و با خدا نبود می کند هوای گریه های تلخ آنکه خنده از لبش جدا نبود «فریدون مشیری»

همسفر جاده دلتنگی

تمرین مرگ می کنم تو گود این پیاده رو «یغما گلرویی»

پرچین خاطره

من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم؟ "جمله های خبری" قیدِ مکان میخواهند!!!

ارمغان

مهرورزان زمان های کهن، هرگز از خویش نگفتند سخن که در آنجا که" تو" یی بر نیاید دگر آواز از "من"! ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد هر چه میل دل دوست، بپذیریم به جان، هر چه جز میل دل او ، بسپاریم به باد آه ! باز این دل سرگشته من یاد آن قصه شیرین افتاد: بیستون بود و تمنای دو دوست. آزمون بود و تماشای دو عشق. در زمانی که چو کبک ، خنده می زد " شیرین" ، تیشه می زد "فرهاد"! نه توان گفت به جانبازی فرهاد : افسوس، نه توان کرد ز بیدردی "شیرین" فریاد . کار "شیرین" به جهان شور برانگیختن است! عشق در جان کسی ریختن است! کار فرهاد برآوردن میل دل دوست خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن خواه با کوه در آویختن است . رمز شیرینی این قصه کجاست؟ که نه تنها شیرین ، بی نهایت زیباست : آن که آموخت به ما درس محبت می خواست : جان چراغان کنی از عشق کسی به امیدش ببری رنج بسی . تب و تابی بودت هر نفسی . به وصالی برسی یا نرسی! سینه بی عشق مباد

وحید53

ای دوست مرا نظری از سوی توام آرزوست

شعیب

سلام خداوندا ما را هميشه طاهر،به حال خويش ناظر و بر عيوب ديگران ساتر کن .(علامه حسن زاده املي)

الی

باید مواظب این بادها بود.......

گلشنا

پویا هم منظره جلبی وهم شعر قشنگی[گل][گل][گل][گل][گل]

جهان پاک

الهی قدم های گمشده ای دارم که تنها هدایتگرش تویی و به آزمون هایی دچارم که اگر دستم نگیری و مرا به آنها محک بزنی، شرمنده خواهم شد. "صحیفه سجادیه"

انسان

همیشه انتخابهای شما عالی بوده