من عاشق محمد هستم

من از این خانه پرنور به در می نروم

من از این شهر مبارک به سفر می نروم

منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر

من از او گر بکشی جای دگر می نروم

گر جهان بحر شود موج زند سرتاسر

من بجز جانب آن گنج گهر می نروم



مولانا

 

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساجده

I love mohammad[گل][گل]

khodai

[گل][گل]الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل الفرجهم[گل][گل]

یــــــاســـــــــ

ماه من غصه چرا ؟!! آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغازِ بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز پُر امنیتِ احساس خداست

ترنم باران

به نام خدا جهان را حق به عشقش آفریده وجودش کل هستی را خریده بگویم از مه روی محمد کسی زیباتر از او را ندیده درود خدا بر محمد و آل محمد صد هزار لعنت بر دشمنانش

همسفر جاده دلتنگی

اول به هزار لطف بنواخت مرا آخر به هزار غصه بگداخت مرا چون مهره مهر خویش می‌باخت مرا چون من همه از شدم بینداخت مرا «مولوی»

همسفر جاده دلتنگی

با عشق روان شد از عدم مرکب ما روشن ز شراب وصل دائم شب ما زان می که حرام نیست در مذهب ما تا صبح عدم خشک نیابی لب ما «مولوی»

همسفر جاده دلتنگی

ای دوست به دوستی قرینیم تو را هر جا که قدم نهی زمینیم تو را در مذهب عاشقی روا کی باشد عالمِ تو ببینیم و نه بینیم تو را «مولوی»